دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸
چگونه امام خمینی (ره) امام شد که دیگران که هم درس و هم بحث وی بودند، نشدند؟
روز دوازده بهمن سال 57 روزي بود كه همه مردم ايران در انتظار ورود حضرت امام رضوان الله عليه به ايران بودند. چشمهاي زيادي گريان بود و دستهاي زيادي به آسمان بلند بود، براي اينكه ايشان به سلامت به ايران برسد. خطرات فراواني احتمال داده مي شد كه ايشان از آنها تحذير مي شد ایشان با صلابت آن اقدام بزرگ را انجام دادند و روز دوازدهم بهمن ماه وارد ايران شدند. همه مردم ايران آن روز منتظر ورود ايشان بودند و همه جهان منتظر بود تا ببينيد اين مرد وقتي به ايران خواهد آمد چه خواهد كرد. امام (ره) يك طلبه ای مثل من و شما و درس خوانده همين حوزه ها بود. امام (ره) چه كرد كه امام شد و خیلی از کسانی كه در كنار امام بودند، هم درس،هم دوره و هم كلاس ایشان بودند نشدند آنچه كه امام شد. آيا براي امام يك امكانات ويژه در نظر گرفته شده بود؟ آيا آن روزگار كه در حوزه اراك درس مي خواند، امكانات خاصي در اختيار ایشان قرار داده بودند كه ديگران از آن محروم بودند؟ آيا وقتي که امام همراه مرحوم شيخ عبدالكريم حائري (رضوان الله عليه) به قم هجرت كردند، امكانات ويژه اي به امام دادند كه امام، امام شد و ديگران به مقام امام نرسیدند.
آنچه كه يك شخصيت برجسته مثل امام را از ديگران جدا مي كند وجود امكانات ويژه براي او نيست. امام هيچ وقت از امكانات ويژه اي برخوردار نبود و چه بسا برخي از شخصيت هاي بزرگ تاريخ امكاناتي كه در اختيارشان بود كمتر از آن چيزي بود كه در اختيار ديگران بود. آنچه كه يك انسان بزرگ را، انسان بزرگ مي كند در درجه اول عزم و اراده اوست كه خود امام (رضوان الله عليه) مي فرمايد: اهل معرفت برخي عزم و اراده را اولين مرحله سير و سلوك دانستند و برخي اصلاً عزم و اراده را جزء مراحل سير و سلوك به حساب نياوردند، بلكه آن را پیش شرطی برای هر مرحله اي از سير و سلوك دانستند. اين عزم و اراده است كه انسان ها را از هم جدا مي كند. خداوند، عالم را به گونه اي خلق كرده است كه هر چند زمينه هاي فراوان براي يافتن راه درست وجود دارد اما هيچ كس مضطر به انتخاب راه خاصي نيست. خداوند به انسان عقل داده است تا راه درست را از غلط تشخيص بدهد. فطرت داده است كه به نيكي ها و معنويات گرایش پیدا کند. ائمه (ع) را فرستاده است تا انسان ها را به راه راست هدایت کنند. البته در كنار همه اين ها، انسان از طبيعتي برخوردار است كه او را به سمت مادیات سوق مي دهد. زندگي انسان يك جنگ دائم، يك مبارزه پيوسته بين طبيعت مادي و فطرت الهي اوست و آنچه كه برآيند يك زندگي را تعيين مي كند و نهايتاً يك شخصيت را رقم مي زند انتخاب هايي است كه در لحظه ساده زندگي صورت مي گيرد. ماندن يا رفتن، خواندن يا نخواندن، شنيدن يا نشنيدن، گفتن يا نگفتن، همين لحظات ساده زندگي است كه شما را از هم متفاوت می سازد. دو نفر كه در كنار هم هستند با یک انتخاب متفاوت از هم فاصله مي گيرند و در انتخاب هاي بعدي، فاصله ها بيشتر و بيشتر مي شود و گاه به آنجا مي رسد كه يك شخص به اعلی علّيين و ديگري در كنار او به اسفل السافلين می رسد. همين لحظات ساده زندگي كه دارد لحظه به لحظه مي گذرد، آينده شما را رقم مي زند، آينده شما، چيزي نيست جز نتيجه همين لحظاتي كه در آن هستيد. آن لحظه اي كه در کلاس درس نشسته ايد اگر گوش مي دهيد که استفاده مي كنيد و اگر گوش نمي دهيد و حواستان پرت است، استفاده نمي كنيد. همين عمل مي تواند فرداي شما را با فرداي شخص ديگري كه كنار شما نشسته است، متفاوت كند. ما همیشه فكر مي كنيم كه ديگراني كه به جايي رسيدند لابد يك كار خارق العاده اي كردند، یا زندگي غير متعارفي داشتند كه به آن مقام رسيدند. نه اين طور نيست، همه آدم ها، انبياء و اوليا در همين بستر عادي زندگي به اين مقامات رسيدند. اگر شما كنار پيغمبر (ص) زندگي مي كرديد، شخصي را مي ديديد كه مثل بقيه مي خوابد، مي خورد، كار مي كند و رفت و آمد مي كند. ممكن بود مثل خيلي از اشخاص (افراد) ديگري كه در آن روزگار بودند و حضرت را از نزديك ديده بودند كم كم اين ترديد در شما پيدا مي شد که واقعاً خبري هست.
عظمت برخي از شخصيت ها در نظر ما به علت این توهم است كه آنها زندگي هاي غير متعارفي دارند و من بارها عرض كردم يكي از دلايلي كه امام زمان (عج) ظهور نمي كنند اين است كه كسي منتظر ايشان نيست. ممكن است اين حرف عجيب باشد اين همه منتظر، ولي بسياري از اين منتظران (اگر نگوييم همه) منتظر امام زمان (عج) نيستند چون آن کسی (شخصیتی) كه منتظر او هستند، وجود ندارد و کسی كه وجود دارد، منتظرش نيستند. يك توهمي، يك خيالي و گمان باطلي که در ذهن دارد، منتظر آن است. واقعيتي كه وجود دارد، منتظرش نيستند. براي همين وقتي حضرت بيايد خيلي از همين هايي كه امروز سينه چاك مي كنند، رو بر مي گردانند. چون با آن توهمي كه داشتند سازگار نيست. اگر انسان واقع بين باشد، مي بيند همين لحظات زندگي است كه آدم ها را مي سازد و از هم جدا مي كند. يك طلبه با انگيزه هاي مختلف به حوزه مي آيد. اما خيلي وقت ها، طلبه وقتي مي آيد، انگيزه اش خوب است. ممكن است در روزگار ابتلاي ما به دنيا، برخي به توهم دنيا به سوي طلبگي آمده باشند، ولي اگر هم باشند چنين افرادي قاعدتاً در اقليت هستند و اين اقليت هم اشتباه آمده اند. اگر كسي براي دنيا به حوزه آمده است اشتباه كرده است. اگر براي دنيا آمده است، هم دنيايش را خراب خواهد كرد و هم آخرتش را و نه به دنيا خواهد رسيد و نه به آخرت. اما اينها اقليت هستند، اكثريتي كه وارد حوزه مي شوند نيت هاي خوب دارند و انگيزه هاي خوبي دارند. اما چه مقدار اين انگيزه ها و نيت ها باقي مي ماند. بقاي بر اين ها مشكل تر از بقای بر اصلشان است. چقدر يك طلبه آن انگيزه هاي معنوي را حفظ می کند و آن ها را رشد مي دهد. رشد دادن و حفظ كردن اينها نیازمند كار خارق العاده اي نيست. اگر شما درس خوانديد و توقع نداشتيد كه كسي به خاطر درس خواندن، درس دادن، نوشتن و گفتنتان از شما تشكر كند. آن موقع نيتتان خيلي خوب است. لازم نيست کار عجیبی انجام بدهيد، فقط توقعي از دنيا و مردم دنيا نداشته باشيد. اگر كسي اين طوري باشد بسیاری از مسائل برايش آسان مي شود. اگر نبي خاتم (ص) كه بزرگترين خدمت را به بشريت كرده است، آن همه زجر و شكنجه مي بيند كه مي فرمايد (ما اوذی نبي مثل ما اوذيت؛ ولي در عين حال براي مردم دعا مي كند چون توقعي از مردم ندارد. قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ؛ اين شعار همه انبياست. اگر هم پيغمبر مامور شد كه بفرمايد (إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) براي خاطر ما بود نه براي خاطر خودش و در قرآن فرمود (ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ) اين به نفع ما است نه براي پيغمبر. پيغمبر منتظر تشكر ما نبود اگر يك طلبه همين مقدار را درک کند خيلي سخت است، خيلي سخت است منتظر نباشد كه كسي از او قدرداني كند. آن وقت خيلي وضعيتش فرق مي كند. خب ما آمده ايم اينجا چه كنيم. من وقتي آمدم حوزه با خودم فكر كردم كه واقعاً آمدم اينجا چه كنم ما برای چه آمديم حالا من كه آمده ام يك دانشجويي بودم که در دانشگاه شناخته شده بودم، بين اساتید خودم شناخته شده بودم. بعضي از اساتید من سال های بعد که مرا ديدند گفتند ما سال ها دنبال تو مي گشتيم و يقين كرديم كه به خارج از کشور رفته ای و جاي ديگري تحصيل مي كني. و دلیل آمدن من به حوزه براي خودم سوال بود. به نظرم سه عامل بود كه من به حوزه آمدم. از روز اولي که آمدم در يادداشت هايم اين سه مطلب را نوشتم. 1. اولاً دين را درست بشناسم. بفهمم واقعاً دين در مسائل فقهي، در مسائل عقيدتي و در ابعاد مختلف زندگي چه نظری دارد. 2. سعي كنم آنچه را كه ياد مي گيرم در عمل به كار بگيرم، اگر امر اعتقادي است باورش كنم، چون دانستن غير باور كردن است، اينجا ما ياد مي گيريم ولی باور كردن يك امر اختياري است. اگر مربوط به عمل است سعي كنم در حد توانم عمل كنم و 3. بالاخره اگر اين فرصت براي من پيدا شد كه بتوانم مطلبی را که ياد گرفتم به ديگران ياد بدهم از اين فرصت استفاده كنم و به ديگران ياد بدهم. در همان گام اول كه بنده هنوز در آن مانده ام، فهميدم اسلام اين نياز را دارد که شخص خوب درس بخواند. بحث اين نيست كه چه نمره ای گیری، بحث اين نيست كه شما اين درس را بگذراني و درس بعدي را شروع كني. و اینکه چه زمانی به مکاسب و کفایه می رسم. اينها كه موضوعيت ندارد اينها طريق است. بحث اين است كه شما چقدر مقدمات فهم درست دين را براي خودت تحصيل مي كني. اگر شما واقعاً احساس كني به دانستن اين مسائل نیاز داری، آیا دیگر نيازی هست كه كسي حضور و غياب كند تا شما در درس حاضر شوي. حوزه حضور و غياب نياز ندارد. من بارها به مديريت حوزه گفته ام اين حضور و غياب فيزيكي با سنت حوزه مخالف است، نه به خاطر اينكه نباید نظم در حوزه باشد. بايد باشد، ولي اگر طلبه به زور حضور و غياب مي آيد، فایده ای ندارد و اين طلبه نهایتاً آخرش موفق نمي شود. اگر عالم سوء نشود بايد خدا را شكر كنيم. نهایتاً چهار كلمه ياد مي گيرد و مي رود يك جا يا با منبر یا قضاوت یا مسئولیت سیاسی و اجتماعی دين فروشي مي کند. اين شخص درس نخواند بهتر است، چون درس حوزه براي كسي كه در راه حوزه نيست حطب جهنم است شما اگر اهل عمل به آنچه که می خوانید نباشید هر چه بيشتر مي خوانيد آتش جهنم را براي خودتان شعله ور تر مي كنيد. اينكه فرمود تا يك گناه عالم بخشيده شود هفتاد گناه جاهل بخشيده مي شود، حالا عدد هفتاد كه مقصود نيست كه نه 69 نه 71، يعني مسئوليت عالم چندين و چند برابر جاهل است چون عالم مي داند و به همين دليل جاهل را زودتر از عالم مي بخشند. البته از طرف دیگر اگر شما در راه باشيد و اگر شما واقعاً به انگيزه دانستن دين، شناخت دين و عمل كردن به دين آمده باشيد اینجا است كه روايت دارد فرشتگان بال هایشان را زير پاي شما پهن مي كنند و بر بال فرشتگان راه مي رويد.
كسي كه بر بال فرشتگان راه مي رود می تواند كارهای خارق العاده انجام بدهد. اينكه بعضي از علما كارهايي می كردند كه هر چه بخواهیم آن را با معيارهاي عادي زندگي مقايسه كنيم. نمی توانیم درک کنیم که چگونه كسي می تواند در اين مدت زندگي اين چنين كارهایي را انجام داده باشد. اين اعمال به خاطر این است که این اشخاص بر بال فرشتگان قدم زدند و توفيقات الهی همراهشان بوده است. از ناحيه خدا كه بخلي نيست، اگر در اين طرف قابليتي باشد آن طرف فاعليت تام است اما در اين طرف باید ظرفيت وجود داشته باشد. اگر ما مثل آن طلبه باشيم كه تازه "ضرب، ضربا" را ياد گرفت و بعد محاسبه كرد گفت يك وجب سينه و اين همه علم و فكر كرد كه خبري شده است. معلوم است به ما چيزي نمي دهند و از اين همه علم براي ما همان "ضرب و ضربا "مي ماند. اما اگر با انگيزه الهی به حوزه آمدیم و عرض كردم که امتحانش خيلي ساده است. اگر از شما قدر داني نمي كنند، ناراحت مي شوي مشكل داري برو خودت را درست كن و تو كه نيامده اي اينجا تا معلم یا مدیر از تو قدرداني كند و زيرپايت فرش بيندازد و بفرما بزند كه البته انجام این کارها يك مسئوليت ديگري است که وظيفه آنها است و این که ما وظيفه داريم كه شخصيت ها كنيم و انسان های خوب و زحمت كش را اكرام بكنيم بحث ديگری است ولي طرف مقابل نبايد چنين توقعي داشته باشد. دو طرف وظایفشان فرق مي كند. در روايات به ميزبان مي گويد که اين كارها را بايد براي مهمان انجام بدهی، اما اين معنايش اين نيست كه مهمان اين توقعات را پيدا بكند. مهمان که نبايد براي ميزبان دردسر درست كند و بعد بگويد در روايت وارد شده است که هر چقدر ميزبان برای مهمان زحمت بكشد ثواب مي برد. يكي از رفقاي ما كه با ما از دانشگاه به حوزه آمده بود اين طوري بود و هنوز هم در حوزه هست و يك جایی مي رفتيم مدام براي ميزبان دردسر درست مي كرد. مي گفتم: چرا اين قدر اذيت مي كني می گفت در روايت وارد شده است كه ميزبان برای مهمان زحمت بكشد خيلي ثواب مي برد و من مي خواهم میزبان خيلي ثواب ببرد. گفتم برادر آن روایات را براي ميزبان گفته اند نه براي مهمان و از آن طرف به مهمان نگفتند که به میزبان زحمت بدهد، بلکه گفتند زحمت نده و از آن طرف به میزبان گفته اند هر چه زحمت بكشي ثواب دارد. حالا شما نبايد توقع داشته باشيد و معنايش اين نيست كه آن طرف قدر داني نكنند، ولي شما توقع نداشته باش. و ببین از اين فرصت چقدر استفاده مي كني. عمر خيلي زود مي گذرد. شما الان فكر مي كنيدكه خيلي وقت داريد چشم که به هم بزني عمر گذشته است. الان شما جواني، قدرت جسمي و نشاط روحي داري که به سرعت از شما گرفته خواهد شد و دیگر نه آن قدرت جسمي و نه آن توان روحی را نخواهید داشت. الان استفاده كنید و اين مطلب را بدانيد که اگر همين دروس ساده اي كه الان مي خوانيد، ادبيات ، منطق یا فقه مقدماتي را که مي خوانيد همين دروس را خوب بخوانيد، اشتیاق و علاقه تان به خواندن و دانستن بيشتر مي شود و همچنین اگر خوب درس نخوانید مدام اشتهاي شما كمتر مي شود. چون مثل این است که لقمه نجوييده را بخوري. شما اگر تند تند يك سري غذا را نجوييده قورت بدهي زود اشتهايت كور مي شود و بعد هم دل درد مي گيري. اما اگر لقمه را آهسته، آهسته جويدي و طعمش را چشيدي اشتياقت بيشتر و بيشتر مي شود و جذب شده و باعث رشد شما مي شود. به همین دلیل عجله نكنيد و آنهايي كه عجله نمي كنند زودتر مي رسند. اينكه عرض مي كنم تجربه شخصي است، قصه نيست. اشخاصی كه عجله مي كنند، اکثریت هرگز نمي رسند يا ديرتر مي رسند، البته خداوند به آنها لطف کند اگر عجله نكنيد، سعي كنيد از فرصت ها خوب استفاده كنيد. استفاده كردن كار عجيبي نيست و الان که فصل تحصيل است، سر ساعت در درس شركت كنيد، درس را با آمادگي شركت كنيد، پيش مطالعه ضرر ندارد باور كنيد روز قيامت (به خاطر پيش مطالعه) شما را عقاب نخواهند كرد، من تضمين مي كنم. سعي كنيد در دروس از اين فرصت كه استادي وقت مي گذارد و مطلبي براي شما مي گويد استفاده كنيد. با توجه در درس حضور پيدا كنيد و بعد از درس كتاب را نبنديد، شنيده ام در بعضي مدارس كتاب را مي بندند و در كلاس می گذارند و فردا دوباره مي آيند و کتاب را باز مي كنند كه ظاهراً خيلي آموزش ما پيشرفته شده است. چون بچه هاي غربي كتاب هايشان را به خانه نمي برند و در کمدشان در مدرسه می گذارند. ما دیگر از آن ها پيشرفته تر شده ايم و کتاب هایمان را در كلاس مدرسه مي گذاریم. الحمدلله بالاخره حوزه روزآمد شده است! مطالب خوبي ياد گرفتيم. بعد از درس خوب مطالعه كنيد و دوباره راجع به آن چه كه مي خوانيد فكر كنيد و همين مطالبی كه فكر مي كنيد مهم نيست و اهمیتی ندارد را سعي كن خوب ياد بگيري، همين مهم است. من بارها اين را عرض كرده ام اينكه، اين كتاب ها خوب است يا خوب نيست و اين روشي كه ما درس مي خوانيم خوب است يا خوب نيست اين به شما ربطي ندارد، اين براي بزرگترهاست كه بايد در موردش فكر بكنند كه الحمدلله نمي كنند ولي شما چه كار داريد كه اين كتاب خوب است يا خوب نيست و اين روش خوب است يا خوب نيست. با همين كتاب ها و با همين روش شيخ انصاري درست شده است، شهيد مطهري درست شده است و امام رضوان الله عليه درست شده است. این كه مي گويند كتاب ها بايد بهتر بشود و روش بايد درست شود، معنايش اين نيست كه معجزه اي اتفاق مي افتد، البته بايد اصلاح بشود ولي به توهم اينكه حالا اين كتاب خوب نيست یا اين روش خوب نيست جواني را بگذراني و درس را نخواني و بعد نگاه كني که بعد از اين چند سال چه شد. آیا تو مي تواني كتاب ها را درست كني؟ تو كه کامل درس نخوانده اي و تو كه خوب درس نخوانده اي، مي تواني روش ایجاد كني، چنین کاری را كه نمي تواني انجام بدهي، آن كسي مي تواند اين كار را انجام بدهد كه خودش خوب درس خوانده باشد. بنابراين دور همديگر ننشینید و به جاي اينكه راجع به مسائل علمي بحث كنيد، راجع به اين بحث كنيد كه آیا اين كتاب و یا اين روش به درد مي خورد يا نه. متاسفانه اين (بیماری) ويروسش در حوزه خيلي گسترش پيدا كرده است و متاسفانه آنتي ويروسش را هم نداريم. طلبه هاي جوان می نشینند راجع به اين صحبت مي كنند كه اين كتاب ها خوب است يا اين روش ها خوب است، مسائلی كه اصلاً نبايد طلبه جوان خودش را درگيرش كند كه فرصت ها به سرعت از دست مي رود. شما سعي كن همين کتاب ها را خوب بخواني و در كنار آن پيش مطالعه و حضور مرتب در درس و مطالعه و مباحثه داشته باشی. مباحثه جايي است كه شما استعدادتان رشد پيدا مي كند و شكوفا مي شود و آنجا در کنکاشی كه پيدا مي كني، توانايي هاي شما ظهور پيدا مي كند. اينكه شما يك مطلبی که در ذهن داريد بتوانيد براي ديگران بيان كني، اين يك توان است و بايد اين را ياد بگيري و در مباحثه اين قدرت و توانایی را پيدا مي كني، توان اين است كه ببيني آیا این مطلبی که خواندی درست فهميده اي يا نه. اين فرصت را پيدا مي كني که خودت را ارزیابی کنی، همين ها آدم ها را از هم جدا مي كند. شخصی كه خوب پيش مطالعه مي كند، خوب درس مي خواند، خوب مطالعه مي كند، مرتباً در درس شركت مي كند و مباحثه مي كند با آن كه اين كارها را نمي كند، كم كم از هم فاصله مي گيرند. اين در بُعد تحصيل و در بُعد تهذيب، هم كار خاصي نیاز ندارد. لازم نيست نماز شب بخواني. البته اگر خوانديد خيلي خوب است. مهم تر از اينكه نماز شب بخوانيد اين است كه اعمال واجبتان را درست انجام بدهيد و همين كارهايي كه مي كنيد اعم از درس خواندن و هر كار واجب دیگری، آن را براي خدا انجام بدهيد و سعي كنيد يك مطلبی را ياد بگيرید و به آن ايمان پيدا كنيد. يك وقتي بعضي از بزرگان خدمت حضرت آيت الله بهاء الديني (رضوان الله عليه) بودند و در يك بحث علمي به مناسبتي صحبت می کردند. يك دفعه آقاي بهاء الديني در حالیکه هیچ ارتباط به بحث علمی آنها نداشت بدون مقدمه فرمود باور كنيد خدايي هست. فرق آقاي بهاء الديني (رضوان الله عليه) با بقيه در همين بود. البته اين باور كردن مراتب دارد و هر چه شما مرتبه باورتان را بالا ببريد پا به پاي آن تحصيلاتتان، اقداماتتان و زندگيتان رنگ و بوي ديگري پيدا مي كند و بركت را در كارهایتان مي بينيد. بعضي ها زياد تلاش می کنند و به جايي نمي رسند. بعضي ها به ظاهر با زحمت كم به مقامات بالايي مي رسند يك جهتش بركتي است كه داده مي شود و اين بركت با توجه به ظرفیت و نیتی است كه افراد دارند. سعي كنيم در اين ايامي كه در حوزه هستيم و بهترين روزهاي زندگي من و شما است و انگيزه ها انگيزه هاي الهی است و آدم ها، آدم هاي الهی هستند و آلودگی به دنیا کمتر است و البته نمی گویم که نيست ولي از خيلي جاهاي ديگر و تقریباً از هر جاي ديگري به مراتب كمتر است. در اين لحظات خوب طلبگي، در مدرسه بودن، در حجره بودن و سر کلاس درس بودن، سعي كنيم از زندگي استفاده كنيم. از فرصت ها استفاده كنيم و نيت ها را درست كنيم تا آن روزي كه به صحنه اجتماع وارد مي شويم و مسئوليتی را مي پذيريم، مثل امام باشيم. آقاي بهاء الديني (رضوان الله عليه) مي فرمود؛ ببينيد آقاي بهاء الديني كه حالا شايد بعضي از شما اسمش را شنيده ايد، شخصيتي بود كه 90 سال در قم زندگي كرد و من فكر نمي كنم كه حتی 90 نفر هم ايشان را شناختند كه چه شخصیتی بود، نه خانواده اش را شناختند نه اطرافیانش را. چون بالاتر از اين ها بود كه با اين چيزها شناخته بشود و از اين اوهام كه بعضي ها نقل مي كنند، مطرح نيست، چون در مورد ايشان بالاتر از اين حرفهاست. وقتي من مي خواستم به قم بیایم، يكي از بزرگان (حضرت آيت الله خوش وقت حفظه الله) كه من در تهران خدمتشان شاگردي مي كردم فرمود: فلاني مي روي قم هر جايي نرو. قم شلوغ است و هر كسي سفره مي اندازد و يك عده دورش جمع مي شوند. شما نرو، چند صباح بعد که من خدمت ایشان رفتم فرمود: كجا مي روي؛ عرض كردم فلان جا، فرمود: چرا پيش آقاي بهاء الديني (رضوان الله عليه) نمی روی. گفتم خدمت ايشان رفتم بيانشان ثقيل بود، من خوشم نيامد و نرفتم. ايشان خيلي ناراحت شدند و با عصبانیت به من بنده فرمود: شما پيش فلاني بروید. ديگران اگر مطلبی مي گويند از روي اين كتاب ها و اين طرف و آن طرف می گویند، اما ايشان اگر مطلبی مي گويد خودش به آن رسيده است. من خدمت آقاي بهاء الديني رفتم. چند سال که گذشت خدمت آقاي خوش وقت رفتم و گفتم حاج آقا يك مطلبی فرمودید در مورد آقاي بهاء الديني كه ايشان آن چه كه مي فرماید به آن رسيده است، گفت بله، گفتم شما خيلي اشتباه كرديد ، ايشان خيلي تعجب کرد و گفت چطور، گفتم حاج آقا آنچه كه به آن رسيده است را اصلاً نمي گويد، آن مطالبی كه می فرماید بسیار پايين تر از آن چيزي است كه به آن رسيده است. گفت مثلاً يكي دو موردش را گفتم ايشان فرمود، من مي دانستم كه آقاي بهاء الديني مقامات دارد ولي نه تا اين اندازه، حالا آقاي بهاء الديني با اين مقامات كه وقتی آقاي خوش وقت مي خواست مرا خدمت آقاي بهاء الديني بفرستد فرمود: امام (رضوان الله عليه) به حاج آقا مصطفي (رضوان الله عليه) را تاكيد مي كرد كه برو از اين مرد استفاده كن. اين آقاي بهاء الديني كه امام اين قدر به ایشان ارادت داشت وقتی که راجع به امام (ع) صحبت مي كرد يكي از جملاتش اين بود كه مي فرمود امام ظرفيت دارد که اين همه به او دادند و ما نداريم که به ما نمي دهند. مي فرمود اين همه مقامات که امام در دنيا پيدا كرده است به خاطر ظرفيتش است و ما چنین ظرفیتی را نداريم و بعد ايشان مي فرمود، اينكه امام در بحبوحه مسائل دنيا از خدا سخن مي گويد به خاطر آن روح خاص و بلنداي معنويتي است كه ايشان دارد. يك تعبير ديگر که آقاي بهاء الديني (ره) مي فرمود شما يك امام داريد و اين همه سر و صدا كرده است، اگر ده تا مثل امام داشتيد مي دانستيد چه مي كرديد. حالا اين راه باز است. راه امام شدن براي همه باز است. حالا هر كسي به اندازه همتش در اين وادي با اخلاص وارد بشود نه به خاطر اينكه به شهرت امام برسد، به قدرت امام برسد، اينكه دنيا است. امام كه براي شهرت و براي قدرت اقدام نمي كرد. وقتي شما دنبالش نباشيد به همه اینها هم مي رسيد. دنيا همان طور که در روايت وارد شده است، مثل سايه مي ماند اگر به آن پشت کنی، دنبالت مي دود و اگر به آن رو كني، هر چي دنبالش بدويي به آن نمي رسي. اين راه باز است و كار عجيبي هم نمي خواهد، خوب درس بخوانيم و از فرصت ها خوب استفاده كنيم و سعي كنيم انگيزه ها را درست كنيم. در همين رفتارهاي كوچك سعي كنيم براي جريانات، جناح ها و سر و صداهاي بي حسابي كه گاه و بيگاه بلند مي شود تبدیل به ابزار نشویم. اگر از فرصت ها درست استفاده كنيد و از ظرفيتي كه در اختيار ماست درست بهره ببريد، انشاء الله شما هم مثل امام (ره) منشا آثار ماندني خواهيد بود، مثل امام دل ها را به سوي خودتان جذب خواهيد كرد و مثل امام مشعلي براي هدايت نسل هاي بعد از خودتان خواهید شد، قدر خودتان را بدانيد و انشاء الله از اين فرصت ها خوب استفاده كنيد.
انشاء الله خداوند تبارك و تعالي به همه ما اين توفيق را مرحمت كند كه بتوانيم از فرصت هايمان و از امكاناتمان در راستاي معنويت بيشتر و در راستاي اهداف الهی بهره مند شويم.
خداوند به توفيقات رهبر معظم انقلاب و مراجع معظم تقليد بيفزايد. به همه ما توفيق تشخيص وظيفه و عمل به آن كرامت بفرمايد. همه ما را در برابر شهدا و انبياء سربلند بگرداند. قلب و دل امام زمان (ع) از ما راضي و خشنود بگرداند. چشم ما به جمال نوراني اش منور بفرمايد. بر محمد و آل محمد صلوات. (1)
والسلام و عليكم و رحمة الله و بركاته
_____________________
1. مشروح سخنرانی حضرت آیت الله مهدی هادوی تهرانی (دامت برکاته) در جمع طلاب مدرسه معصومیه در تاریخ 11/11/88.