خطا
  • XML Parsing Error at 9:19. Error 76: Mismatched tag

اگر به زندگی گذشتۀ خود برگردید، در جاهای مختلف دست خدا ـ تبارک و تعالی ـ را آشکارا خواهید دید.

چهارشنبه, 03 ارديبهشت 1393 ساعت 12:20
منتشرشده در دیدگاه ها

بسم الله الرحمن الرحیم 

در گذشته بحث اجتبای الهی را مطرح کردم و اشاره کردم که خداوند ـ تبارک و تعالی ـ از بین ملائکه، رسولان و انسان ها انتخاب می کند.[1] در داستان موسی ـ علیه السلام ـ این قضیه «أنا أخترتک»[2] بعد از آن برایش پیش آمد که مدتی در مصر بود و بعد آن حوادث در مصر برای او اتفاق می افتد که کسی را میزند؛ «فَوَکَزَهُ مُوسَی فَقَضَی عَلَیْهِ»[3] و آن شخص می میرد و بعد فرار می کند و می آید به جایی که آبی بود تا استراحت کند. بعد هم جریان «تَمْشي‏ عَلَى اسْتِحْياء»[4] پیش آمد و بعد ازدواج می کند و حالا موسی ـ علیه السلام ـ با خانواده در حال حرکت است که از دور آتشی می بیند و می گوید: «لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ»؛[5] یعنی شعله از آن آتش برای شما بیاورم یا «أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى».[6] ظاهراً تلقی موسی ـ علیه السلام ـ بوده است که در آنجا یک آدمی هست و می رویم و از او می پرسیم که راه از کدام طرف است نه اینکه برود و بپرسد در آنجا چه خبر شده است و چه اتفاقی افتاده است. من فکر می کنم تا اینجای زندگی، موسی ـ علیه السلام ـ نمی دانسته که خودش کیست؛ البته یک چیزهای می فهمیده است؛ ولی نمی دانست دقیقاً چیست. فرمود: «فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسى‏ (11) إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً (12) وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى‏»[7]  عصایش را می اندازد و اژدها می شود و می ترسد.  بعد می فرماید: «قالَ خُذْها وَ لا تَخَفْ سَنُعيدُها سيرَتَهَا الْأُولى‏».[8]  در جای دیگر دارد خداوند ـ تبارک و تعالی ـ می فرماید در پیش من کسی نمی ترسد.[9] اینکه موسی ـ علیه السلام ـ شک می کند؛ یعنی می ترسد و این ترس حالتی است که در موسی ـ علیه السلام ـ هست، نشان می دهد او که یک پیامبر اولوالعزم است، در این دوره زندگی اش هنوز نمی داند که خودش کیست؛ هنوز ارزش خودش را نمی داند؛ هنوز نمی داند که خودش چه گوهری است؛ نمی داند که در کل عالم مثل او چقدر نایاب است. آن موقع است که بیدار می شود و متوجه می شود که چه کسی است و بعد گفتگویی دارد و خواسته هایش را می گوید: «قالَ رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري (25) وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري (26) وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ (27) يَفْقَهُوا قَوْلي‏ (28) وَ اجْعَلْ لي‏ وَزيراً مِنْ أَهْلي‏ (29) هارُونَ أَخي‏ (30) اشْدُدْ بِهِ أَزْري (31) وَ أَشْرِكْهُ في‏ أَمْري (32) كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثيراً (33) وَ نَذْكُرَكَ كَثيراً (34) إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصيراً»[10] ‏سپس خدواند می فرمایید «قالَ قَدْ أُوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى»؛[11]یعنی  همۀ این ها را که خواستی دادیم که شاید موسی ـ علیه السلام ـ به یک معنا کم هم خواسته بود؛ چون هنوز نمی دانست که خیلی بیشتر از این ها را می توانست بخواهد. در ادامه خدواند ـ تبارک و تعالی ـ تذکر می دهد که گمان نکنی که ما الآن به یاد تو افتاده ایم و گمان نکنی که همین طوری بدون حساب و کتاب آمده ای تا اینجا. نه، بلکه «وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى‏».[12] بعد خداوند ـ تبارک و تعالی ـ شروع می کند به بیان داستان زندگی اش که ما تو  را از وقتی که نطفه ات شکل گرفت، مراقبت کردیم؛ «إِذْ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّكَ ما يُوحى‏».[13]من در شهود غیب گفته ام، اینکه بعضی گفته اند وحی بر غیر مردان نازل نمی شود، اگر مقصود وحی نبوی باشد، درست است؛ البته آن هم به یک معنایی و  به یک معنایی معلوم نیست که فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ کمتر از وحی نبوی را برخوردار بوده باشد. در اینجا داریم «أَوْحَیْنا علی أمّک». أم موسی ـ علیه السلام ـ پیغمر نبوده است؛ یعنی وحی یک حقیقت دارای مراتب است. در ادامه خداوند ـ تبارک و تعالی ـ می فرماید: «وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسي‏»؛ یعنی ما از اول تو را برای خودمان ساخته بودیم. در سورۀ أنبیاء خداوند ـ تبارک و تعالی ـ می فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُولَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ»؛[14] یعنی از عذاب دورند؛ یعنی«لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ»[15] که این ها به بهشت می روند و آن هم هر جایی که دلشان بخواهد. «لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذي كُنْتُمْ تُوعَدُون‏»[16] من به این قسمت آیه نظر دارم که «سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى». در جای دیگر خداوند ـ تبارک و تعالی ـ می فرماید: «إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْها حافِظ».[17] برای هر نفس یک حافظی دارد و این حفظ مخصوص انبیاء ـ علیهم السلام ـ نیست. هرکسی مرتبه ای از حفظ برخوردار است و به تناسب تفاوتی که در مراتب عالم وجود هست، مراتب حفظ هم متفاوت است. در حقیقت این حفظ هم مشکک است. حال شما ها هم اگر به زندگی قبلیتان برگردید، و این «سبقت منّا الحسنی» را ببینید، درخواهید یافت که «مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَى» مرة نیست، بلکه مرّات است؛ یعنی دائماً همین طور است. برای ما این نکته در حد فهم لفظ است؛ زیرا اینکه خداوند ـ تبارک و تعالی ـ دائم منّت می گذارد، ما این دائم را نمی فهمیم شاید مفهوماً یک چیزی بفهمیم و بگوییم؛ ولی مصداقاً و حقیقتاً نمی توانیم به آن توجه پیدا نمی کنیم؛ البته در جاهای خاص، تلنگرهایی خاص هست که ما را متوجه می کند و اگر به زندگیتان برگردید، خواهید دید که در جاهای مختلف دست خدا ـ تبارک و تعالی ـ را آشکارا خواهید دید؛ البته بقیه وقت ها هم دست خدا ـ تبارک و تعالی ـ هست؛ ولی شما نمی بینید. وقتی من چهارده سالم بود، در جایی که درس انگلیسی می خواندم، به یکی از اشخاصی که در آن جا درس می خواند و شانزده سالش بود، گفتم: به خدا ـ تبارک و تعالی ـ اعتقاد داری؟ گفت: بله، گفتم: چرا؟ گفت: برای اینکه من خدا را دیدیم، گفتم: کجا دیدی؟ بعد داستانی برای من نقل کرد و گفت من بچه ای بودم چهار پنج ساله که با خانواده ام رفته بودم تفریح. کوهی بود که من از این کوه بالا رفتم، در یک جای از کوه که رسیدم، یک سنگی زیر پام لغزید و من از کوه پرتاب شدم پایین، از بالای کوه تا پایین من همین طوری می غلتیدم و می آمدم پایین. پدر و مادرم گفتند مُردم و دیگر تمام شد؛ اما من بلند شدم و سر جایم ایستادم. پدر و مادرم بهت زده مانده بودند؛ چون کسی از آن بالا بیافتد، علی القاعده باید بمیرد!

حالا این مثال بود برای لحظه ای که ما توجه می کنیم و گر نه در سایر لحظات و آنات هم خداوند ـ تبارک و تعالی ـ همراه ما است. حال که خداوند ـ تبارک و تعالی ـ منت ها را بر ما گذاشته است و ما هم بالاخره انتخاب شده ایم، مسئولیت داریم و وظایفی داریم؛ همان طور که خداوند ـ تبارک و تعالی ـ همان اول کار به موسی ـ علیه السلام ـ خطاب می کند:«فَاعْبُدْني‏ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري‏»[18]و «فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْها مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى»؛[19]یعنی اعتقادات را باید حفظ کنی؛ چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ هم ممکن اعتقاداتش در خطر باشد. تا اینجا وظایف شخصی موسی ـ علیه السلام ـ است و بعد مسولیت وی نسبت به سایرین را بیان می کند:«اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى »؛[20]یعنی تو باید هدایت هم بکنی. فقط خودت نیستی، بلکه برو دنبال اینکه این ها را هم هدایت کنی و نترس که من با شما هستم؛ «قالا رَبَّنا إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا أَوْ أَنْ يَطْغى (45) ‏قالَ لا تَخافا إِنَّني‏ مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى».[21] از این معلوم است که این ها می ترسیدند.[22]

 

---------------------------------

لینک مرتبط:

- خبرگزاری مهر

 


[1]. الحج، 75 و 78.

[2] . طه، 10.

[3] . القصص، 15

[4] . القصص، 25.

[5] . طه، 10.

[6] . طه، 10.

[7] . طه، 10-12.

[8] . (20) طه :  21

[9] .

[10] . طه، 25-35.

[11] . طه، 36.

[12] . طه، 37.

[13] . طه، 38.

[14] . الأنبياء : 101

[15] . الأنبياء : 102

[16] . الأنبياء : 103

[17] . الطارق :  4

[18] . طه، 14.

[19] . طه، 16.

[20] . طه، 43.

[21] . طه، 45-46.

[22] . بیانات آیت الله هادوی تهرانی ـ دامت برکاته ـ در درس خارج فقه 20/12/92.